همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی .... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی سلام عشق قدیمی ، حال من خوبه غمی نیست....
یادته؟یادته تو فرودگاه منتظربودیم پروازمون بشه ، یهو بلند شدی رفتی گفتی الان برمیگردم؟ یادته با دوتا لیوان چای برگشتی و گفتی الان تایم چای خانممه؟ چقد حالم خوب شده بود از اینکه انقد منو خوب بلدی ، یادته همیشه ترس داشتیم از نشدن از نرسیدن؟ یادته وقتی نشستیم تو هواپیما زیر گوشت چی زمزمه کردم ؟ نه میتونم از این احساس رها شم تا تو تنها شی ، نه اون اندازه دل دارم ببینم با کسی باشی
برچسب:
نویسنده: آرشان قاسمیپور